اسکار
بلاگران گوش تا گوش در سالن مجللی که با بودجه کمیسیون فرهنگی مجلس در محل همایشهای سینمائی گروه شب یلدا ساخته شده نشسته اند ، آیدین به کمک دوک مح3ن اجرای مراسم این دوره رو بر عهده دارند،در این مراسم دختران برنده جایزه در هنگام دریافت جایزه توسط آیدین بوسیده شده و پسران نیز موفق به دست دان با دوک مح3ن میشوند!!
با سلام به همه مدعوین ، لطفا ابتدا به احترام شهدای امسال بلاگستان ( کاگر معدن ، آشپزخانه آنیما ، حمیدانه، یاور مسافر ،مینای باران وار ، یک ثانیه سکوت !)
برای شروع مراسم از همه ی دوستا تقاضا میکنیم صندلی هاشون رو به حالت عادی در بیارن و چشاشون رو هم درویش کنن ، اسکار امسال در رشته های
زیر بزگزار میشه:
اسکار بهترین بازیگر زن، در این رشته حدود 300 هزار نفر کاندیدا بودن ، که به علت پاره ای مسائل فصلی! این جایزه تقدیم میشه به سارا از وبلاگ ... و کامنت دونی آنیما !
سارا در حالی که کفشهای دو میلیون دلاری تقدیمی آیدین رو به پا کرده و لباس دو و میلیون دلاری رو که آیدین پیشکشی براش خریده رو به تن کرده ! با تفاخر تمام میاد رو سن ،
سارا روی سن:
هههه من از همه بخاطر حرکت فرهنگی به گند کشیدن اسکار تشکر میکنم ، هی آیدین خیلی دوست دارم ، بیشتر از دیروز!
اسکار بعدی که داده خواهد شد بهترین جلوه های ویژه و به قول اجنبیها اسپیشال افکته که بدون شک این جایزه حق یاور مسافره به خاطر همه ی تلاشایی که داره.
یاور روی سن:آیدین!گلم تو چقدر ماهی
هروقت حوصله داشتی بگو با هم باشیم گهگاهی
اگه حال میکنی با غذاهای تو مایه ی کله پاچه و سیرابی
بگو یه رو با بچه ها جمع شیم بریم لب جوب آبی
اما کتگوری بعدی که در اون جایزه توزیع میشه جایزه ی یک عمر دستاورد فرهنگی و ضد اخلاقیه که در این رشته اسکار میرسه به امیر به خاطر وبلاگ مینوسیم پس هستم! و همچنین اسکار بهترین بازیگر مرد برای بازی در نقش پسری در مطب دکتر روانشناس نیز به ایشون اهدا میشه.
همچنین از پایتون به عنوان بهترین فیلم کنندهء ملت در مراسم خاصی تقدیرشد!
امیر:مرسی از همه.اوه جیزز!مرسی.واقعا من الان هپیم و ریلی هیچی ندارم بگم.آی دو اپولو جایز!
آیدین: مح3ن این چرا این رفمی حرف میزنه؟ نکنه باز اینجا پز اون دختر لیتوانییه رو بده آبرومون رو ببره؟
اسکار خلاقیت و نوآوری میرسه به نریمان به خاطر ابداع شیوه ی نو در لینک دادن و خلایت در استفاده از فونت.
آیدین:به نظر میاد ایشون در سالن حضور ندارن.ای ول خوشم میاد اسکار رو به تخمشم حساب نمیاره.
اسکار کارگردانی بهترین مجموعه داستانی ، تعلق میگیره به مجموعه داستانی عاشقانه ی " در انتظار فراز " به کاگردانی هستی از شرکت فیلم سازی من یک زنم!
هستی رو سن :
وای نمیدونین چقدر خوشحالم ، حیف که فرازم مسافرته و نمیتونه منو در این لحظه با شکوه ببینه و بگه خانوم شیره ، هیچ وقت مثل الان عاشق نبودم!!!
آیدین من تو رو مثل فرازم دوس دارم!
اما جایزه ی ویژه ی هیئت داوران برای بهترین بلاگ مستند میرسه به نگین برای وبلاگ .وردز آر تایملس.
نگین:او مرسی از همتون که غنچه های عشق رو با اشک های شوقتون آبیاری میکنین و دوستی ها رو در امتداد باغچه ی روزمرگیها میکارین.امیدوارم دستهای صفاتون هیچوقت سرد نشه ...
آیدین:نمنه؟!
مح3ن : آیدین منم هنگ کردم ، خیلی عرفانی بود! آره صداش رو در نیار نفهمه که نفهمیدیم!
اما جایزه بهترین فیلمنامه ی عاشقانه ، تعلق میگیره به آناهیتا فیلم نامه نویس عشقولی
آناهیتا روی سن:
وای عاشقتونم ، خیلی عشق کردم ، عشق رو در شما دیدم ، عشق ، معشوق ، وفادری ، آیدینی تو خیلی مهربونی ، تو عاشقی ، تو عشقی ، عشق عاشقی ، عشقه...
اسکار بهتری عکاس سینمایی میرسه به دختری به اسم متین ، و آکادمی اسکار از پدر ایشون بخاطر خرید این دوربین گران قیمت تشکر میکنه ، ضمنا مثل اینکه ایشون اکانتشون پارس انلاینه!
متین روی سن:
خیلی خوشم آمد ، آخه میدونید همه جایزه ها رو باید بدن به من ، من فقط از خودم عکس دوس دارم بندازم ، آخه من خیلی خودم رو دوس دارم!
جایزه بهترین مجموعه سه ریال تلویزیونی ِ ساعت پخش قبل از اخبار 14 از سیمای خانواده با افتخار به کاگردان و بازیگر شهیر ، سلماز تقدیم شد!
سلماز روی سن:
وای خیلی خوشحالم ، قهوه ای تر از اونی هستی که فک میکردم!!! ، خیلی خوبید که منو فراموش نمیکنید ، همیشه از این ناراحتم که فراموش بشم ، به من سر بزنید!!!
آیدین: سلماز ، جدی جدی خیلی دوست داریم همگی ، دختر خوبی هستی ، ( تشویق حضار)
اسکار بهترین تدارکات به خانوم عمق عمیقیان به خاطر تدارکات عمیق مراسم 8 مارس ، همچنین ایشون عمیقا مفتخر به دریافت جایزه بهترین شیرن عبادی شدن!
عمق روی سن :
عمیقا از این مراسمِ عمیق خوشحالم و از عمقِ دلم آرزو میکنم این مراسم سال بعد بدون حضور موجوداتِ مذکر برگزار بشه تا هم ژرفتر و عمیقتر بشه و گودتر!
و اما اسکار بهترین رهای آبی با افتخار تقدیم میشه به رهای همیشه آبی ، با شنیدن اسم رها ، دوک مح3ن فوری جیم میشه و آیدین به حالت خبر دار وای میسده ، رها در حالتی که کت و شلوار و کراوات پوشیده ! به روی سن میاد
و با گفتن این شعر آغاز میکنه:
می افتد ؛ و می شکند....
آنقدر مهم نیست که دل کسی را بشکند،دل من می افتد ؛ و می شکند.
....به امید روزی که همه مردان پریود بشن شما رو به خدای زنان میسپارم !
آیدین با حالت خبر دار ، رها این شعرت رو خیلی دوس میدارم :)
اما اسکار بهترین بازیگر نقش دوم زن تعلق میگره به رمیا از وبلاگ باران بخاطر ترسیم بهترین صحنه های اشک و آه و ناله !
و اسکار مغرورترین کمیک صورت و حالت به دیبای توپ پلاستیکی لایه دار با افتخار تقدیم شد!
دیبا با لباسی که به شکل توپ چهل تیکه کندو کندو ه و سیاه و سفیده با غرور و نخوت تمام میاد رو سن:
میگفت : اگه آرزو کنی بی عدالتی میشه که سیر و مایع ظرفشویی واسه پیشرفت زندگی خوب، همدردی کنن با آدما!
آیدین: آهــــان!
در همین بین اسکار خفن ترین تحقیق سینمایی به آنیما بخاطر گزارش
gender gaps in public opinion about lesbians and gay men داده شد که آنیما بعد از به روی سن آمدن گفت ! من اصلا از هم جنس بازها خوشم نمیاد ولی شوما ها اینقده پوفیزید که واسه ما چاره ای نمیمونه!
در این لحظه که آیدین میخاست بانوی اول ایران رو دعوت کنه تا اسکار یک عمر بانوی اول ایران بودن رو بهش تقدیم کنه ، یک دفعه سه نفر خفن که بعدن معلوم شد ام الاشرار و لوک خرشانس و ماری جوانا هستند از وبلاگ محور شرارت! حمله کرده و سن رو به تصرف خودشون در آوردن ، ام الشرار با خشونت و شرارت تمام یه لگد به آیدین زد و پشت میکروفون قرار گرفت و گفت بانوی اول و حسینقلی کین ؟ این دو نفر که به ما لینک دادن بیان این ور میخام بقیه رو دود کنم هوا ! ماری جونا هم قهقه زنان میگفت آخ جون دود آخ جون دم! همه زده بودن زیرگریه و جو متشنج شده بود که لوک خرشانس پادر میانی کرد و از طرف همه به ام الاشرار قول داد که همه به محور لینک بدن! بعد پشت میکرفون قرار گرفت و گفت آقا شرمنده که اینجوری شد ، تقصیر خودتونه ولی باز به قول یارو گفتنی دوس نداریم ببینیم غمتونون قناری! و آیدین هم فوری پشت میکرفون قرار گرفت و با ترس و لرز محور رو به عنوان بهترین اسکار اعلام کرد!!!
بعد از این ماجرا علی قالپاق از شرکت فیلم سازی بادمجان روی صحنه آمد تا اسکار بهترین کمپانی کمدی! رو دریافت کنه که با چند تا شیرین کاری باز دلا رو شاد و آروم کرد و البته نعشه!
و به عنوان برنامه ویژه ، قطعاتی از فیلم فولکولوریکه حسینقلی به کارگردانی مریم جوجه عقابی برای تماشاگران پخش میشود و اسکار بهترین حسینقلی نیز به حسینقلی تقدیم میشود!!!
یه مردی بود حسینقلی
چشاش سیا لپاش گلی
غصه و قرض و تب نداشت
اما واسه خنده لب نداشت...
حسینقلی تلو خرون
گشنه و تشنه نصبه جون
خسه خسه پا می کشید
تا به لب دریا رسید
از همه چی وامونده بود
فقط ام یه دریا مونده بود...
حسینقلی،حسرت به دل
یه پاش رو خاک یه پاش تو گل
دساش از پاهاش درازترک
برگشت به خونه ش به حال سگ.
دید سر کوچه را به را
باغچه و حوض و بوم و چاه
هرته زنون ریسه میرن
می خونن و بشکن می زنن:
«-آی خنده خنده خنده
رسیدی به عرض بنده؟
دشت و هامونو دیدی؟
زمین و زمونو دیدی؟
انار گل گون می خندید؟
پسه ی خندون می خندید؟
خنده زدن لب نمی خواد
داریه و دمبک نمی خواد
یه دل می خواد که شاد باشه
از بند غم آزاد باشه
یه بر عروس غصه رٌ
به تئنایی داماد باشه
حسین قلی!
حسین قلی!
حسینقلی حسینقلی حسینقلی!»
احمد شاملو
آقا بشمار ببین چند تا شد تا حالا.ببین اگه هنوز مونده جایزه یه دونه هم بدیم به این یارو دوک محسن که خیلی پشت پرده رایزنی کرده.
آره یه دونه هست.ببین اگه راه داره بده بهش.
آیدین:اما آخرین اسکار امشب برای لوس ترین و بی نمک ترین پایان بندی به ساغر برای وبلاگ اصل قضیه.
ساغر:دستون درد نکنه.ایشالله یه روز را بده یه سیگاری با هم بزنیم.به علی حال میکنم با مراسم.راسی خبر مبر جدید از فاطمه حقیقت جو نری تو؟!
آیدین:ببین تورو قرآن کیا اسکار میگیرن.نه بابا.برو بیشین رو صندلیت بغل همون یارو که باهاش اومدی.
خوب.تموم شد .حال کردین خدایی چقدر محافظه کارانه اسکار دادیم؟اصن قرارا نبود اینا اسکار بگیرن ها.اما برای جلوگیری از تشویش اذهان عمومی و برای حفظ وحدت جامعه و تقارن مراسم اسکار امسال با مراسم سوگواری سالار شهیدان(کی؟!)خیلی بی سرو صدا جایزه ها رو دادیم به ملت.وگرنه اگه قرار بود خدا پیغمبری اسکار بدیم همه جایزه ها رو طبق روال گذشته باید میدادیم به کوزه سفالی ، که این دفعه خاستیم یه تنوعی بشه!
ایشالله سال بعد که امپراطوری رو گسترش دادیم یه مراسم کاملا مستقل و منفعل را میندازیم.
خانوما آقایون پاشید برید خونه هاتون.اون لیموزین منم بیارین دیره میخوایم با بچه ها بریم عرق خوری ....
پ .ن: ببخشید که هول هولکی شده ، وقت ندارم بخونم اون بالاها چی نوشته! شما به بزرگی خودتون ببخشید ، سعی کردیم از هر کی که بشه یادی بشه ، خیلیها فراموش شدن میدونم ، انشالله جشنواره فجر جبران میکنم!
اول از همه عید رو بهتون تبریک میگم ، فک کنم این دیگه آخرین پستی که امسال مینویسم ، من یه جورایی دارم فرار میکنم! عید رو میخاستم تنها بمونم خونه که کار خراب شده و مهمون داریم! به دوستم گفته بودم چند روز پیش ، الان بهم خبر داده که وسایلت رو جمع کن ، زود بیا خونه مجردیه ، صبح 5 حرکت کنیم ! الان بدو بدو اینو میزون کردم ، کسی تقریبا خبر نداره کجا میریم بدتر از همه هم خودم! به غیر از دوستم اون 3 نفر دیگه رو اصلا تا حالا ندیدم! دوستم هم به مامانش گفته با آیدینم! منم به خونه گفتم با نویداینا داریم یه دو سه روز یه جا! البته من به مامان تقریبا یه چیزایی گفتم ولی نه کاملا! ، میخاد بیاد ببینه با کی میریم که منم همش تو فکرم که چطور دو در کنم ، اونا رو ببینه عمرن بزاره برم! پولم کم دارم ، :( ، حالا تا ببینم چه شود ، خلاصه از هم اینجا عیدتون رو تبریک میگم و امیدوارم خوش بگذره بهتون
بهار پارسال نبردیم لذتی بهار امسال خدایا فرصتی
غمـــشـــادی
ترسم که من بمیرم و غم بی پدر شود این طفل نازپرور من دربدر شود!
1- کیبوردم بجز تکرار تایپ نمیکنه ، شاکی نباشین که خودم بیشتر از همه شاکیم :(
2- از قرار معلوم جناب یاور مسافر هم میخان وبلاگ نوشتن رو بزارن کنار :( ، این شعر رو هم برا ما سرودن:
سالار همه بلاگران آيدين است/ سرکرده بدعت آوران آيدين است/ دوک است و رسول ُ خالق است و سيد / زينروست شعار ياوران آيدين است!!!!!!ُ آقا ما بند کفشتون هم نيستيم اين کارا چيه!:))نمیدونم چی بگم ، فقط آرزو میکنم استراحتی کرده و برگردن که هیچی برا من مثل جدا شدن از دوستی نیست
3- اینطور که بوش میاد! آشپزخانه آنیما هم داره درش تخته میشه ، این یکی بدجوری ما رو سوزوند ، آشپزخانه آنیما برا من حکم پاتوقی رو داشت که هر وقت تو این دنیای مجازی به انتها میرسیدیم ، میرفتیم مینشستیم با خیال راحت یه قهوه تلخ سر میکشیدیم وتلخی زندگی رو بیشتر حس میکردیم ، آنـــــــــــــــــــــیما ، بلاگت رو حذف نکن ، اونجا برامون کلی خاطره داره ، قهوه و چایی نباشه خیالی نیست ، بزار بمونه که بعضی وقتا با رفقا بیایم یه سیگار خالی بکشیم، هیچ پاتوقی ، پاتوقه آنیما نمیشه ، که ما به خوش مشربی و خوش زبونی و با صفایی و یی و ییو ی و تو کسی رو ندیدیم
4- از بچگی عاشق چهارشنبه سوری بودم ، هر سال اینقده ذوق و شوق داشتم که نگو ، چند سال پیش که هنوز دل و دماغی داشتم ، متخصص ساختن بمب و کوزه و موشک و هر چیزی که فکرش رو بکنی بودم ، ولی امسال حتی یه ترقه خالی هم ندارم:(( ، دبیرستان بهم میگفتن آیدین ترقه! از یه ماه مونده به چهارشنبه سوری هر کی منو میدید میگفت آقا برناممون چیه؟! کلی خاطره دارم ، از کوزه های که درس کردم ، برنامه ریزی و جمع کردن رفقا ، از ترقه ای که در کلانتری زدم و فرار کردم و ناظممون رو بردن بازداشت!، از جیم زدن از مدرسه و انداختن نارنجک سر مراسم قران تو دبیرستانهای دخترانه و هم همه و جیغ و داد! از کوبیدن نارنجک به شیشه ماشین پلیس! و ... اما امسال :(( ، کسی هم ازم یادی نکرد ، دیگه مثل اینکه فراموش شده اون آیدین پر شور و حال ، دیروز داشتم راه میرفتم یه پچه دبستانی یه ترقه کوبوند زیر پام ، یهوهکی انگاز از خواب غفلت بیدار شم مثل سگ از جام پریدم! تا حالا اینقد نترسیده بودم! ولی از خنده اون پسر بچه ها کلی شاد شدم ، یاده جونیایی خودم افتادم ، دمشون گرم ، خوشو دارم اگه شد لااقل یه چیزی بنویسم ، اگه شد...
5- شماره چهار تموم شد ولی من تازه کلی خاطره یاد آمد که حتی تو این ساعت شب و سکوت این دل پوسیده رو خندوند! یادش بخیر 4 سال پیش بود فک کنم همین روزا ،که 4 نفری رفتیم سینما، طبقه بالا خلوت ِ خلوت بود و همه بحر فیلم که یه نارنجک رو از اون بالا پرت کردم پایین!! کل سینما خورد بهم و فیلم رو قطع کردن و چراغا رو روشن ! از ترس داشتم سکته میکردم ، یه 10 دقیقه همه جا رو گشتن و همین که دوباره چراغا رو خاموش کردن فرار کردیم! یه زنه کم مونده بود سکته کنه!!! الان که فکر میکنم شرمندش میشم!! اون پسره مظلوم هم یادم آمد ، همون که من تو راهرو ترقه زدم و افتاد سر اون ، کلی دردسر درس شد واسش ، کاش الان میدونستم کجاست تا ازش معذرت بخام ،...ساله بعدش که میخاستن ما 4نفر رو اخراج کنن ، مامانم به آقای پورفرزام ( ناظممون ) التماس میکرد که این قول داده آدم بشه! ناظم بیچاره مرد فهمیده ای بود ، سرش لرز داشت و همونطور که سرش رو بالا پایین میکرد گفت : خـــــــــــــــیر(کشیده بخون) خانوم ، این آدم نمیشه ! کجاست که ببینه آدم شدم اونقدر که دیگه نمیدونم ....بگذریم !
6- باغبان در باز کن من مرد گلچین نیستم
من گلی دارم که محتاج گل تو نیستم
7- دلم میخاست یه مراسم به شیوه اسکار برگزار میکردم ، نمیدونم چرا نتونستم ، به هر حال شاید پست پایانی امسال یه جشن اسکار کوچولویی به شیوه آیدین در آوردی بگیریم اینجا ، شاید ، هرچند خوب نخواهد شد ،.....
8- غم و شادی برخلاف آب و روغن به هم در می آمیزند و تبدیل به غمشادی میشوند!!!!
9- درون ما چیز ِ بی نامی هست ، ما همانیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
10- روی سخنم با شما نیست ، با هیچ کس نیست ، به همه دنیا میگویم !!! ... من زندگی بودم ، پشت سرم نیستیست ، و ....:((
11- یکی بیاد منو بگیره الان تا شماره 100 میرما!!!
12- غمشادی ، غمشادی ، غمشادی ، غمشادی ، غمشادی ، غمشادی !
13- من کلی خاطره های توپ دارم ، الان دارن یادم میوفتن ، دعا کنید که بتونم عید رو دودر کنم و اینا برن مسافرت و من بمونم خونه ، اگه بشه براتون کلی خاطره مینویسم که از خنده روده بر بشن ، خاطرهایی ....
دزدی که نسیم را بدزدد دزد است از کعبه گلیم را بدزدد دزد است
برفاتحه گر گــزارش افتد ز قضــــا رحمن و رحیم را بدزدد دزد است
!!!!
دیگری در من
پشت این نقاب خنده
پشت این نگاه شاد
چهره خموش مرد دیگری است
مرد دیگری که سالهای سال
در سکوت و انزوای محض
بی امید بی امید بی امید
زیسته
مرد دیگری
که پشت این نقاب خنده
هر زمان به هر بهانه
با تمام قلب خود گریسته
مرد دیگری نشسته پشت این نگاه شاد
مرد دیگری که روی شانه های خسته اش
کوهی از شکنجه های نارواست
مرد خسته ای که دیدگان بی تفاوتش
قصه گوی غصه های بی صداست
پشت این نقاب خنده
بانگ تازیانه می رسد به گوش:
صبر...
صبر...
صبر...
صبر...
وز شیارهای سرخ
خون تازه می چکد همیشه
روی گونه های این تکیدهء خموش
مرد دیگری نشسته
پشت این نقاب خنده
با نگاه غوطه ور میان اشک
با دل فشرده در میان مشت
خنجری شکسته در میان سینه
خنجری نشسته در میان پشت
کاش می شداین نگاه غوطه ور میان اشک را
بر جهان دیگری نثار کرد
کاش می شد این دل فشرده
بی بهاتر از تمام سکه های قلب را
زیر آسمان دیگری قمار کرد
کاش می شد از میان این ستارگان کور
سوی کهکشان دیگری فرار کرد
با که گویم این سخن
که درد دیگری ست
از مصاف خود گریختن
وینهمه شرنگ گونه گونه را
مثل آب خوش به کام خویش ریختن
ای کرانه های جاودانه ناپدید
این شکسته صبور را
در کجا پناه می دهید
ای شما که دل به گفته های من سپرده اید
مرد دیگری ست
این که با شما به گفتگو ست
مرد دیگری ست که شعرهای من
بازتاب ناله های نارسای اوست.
فریدون مشیری
دلم برا خودم تنگ شده ، همنقدر برا تو
دارم!...
بی وجدان
خیلی نامردی !
درسته ، شاید حق با تو باشه !
من تو حق تو نامردی کردم ، تو رو کشتم و نابودت کردم ، ذره ذرت کردم و ریختم تو کیسه زباله ، به گند کشیدمت و لی باز یه فرق بزرگ بین منو تو هست ! من عذاب وجدان گرفتم ، ولی لعنتی تو هم منو کشتی ، تو هم همه بلاها رو سر من در آوردی ، ولی وقــــــــــــــــــــــــــــــتِ لعنتی تو حتی وجدان هم نداری.
سردترین نقطه ی استوا
مثل هر شب قایق رو به آب انداخت و راه افتاد.
به جز خودش فقط دریا بود که تا اون موقع شب بیدارمونده بود.
دم دمای صبح که به ساحل برگشت
طلوع خورشید براش بی رنگ تر از همیشه بود
فهمید که باید به بد قولی های پری دریایی عادت کنه ....
تو بگو از کی بود؟
دوک مح3ن
مکان : بارگاه حضرت آیدین
زمان : انتهای شراب
بر تخت تکیه زده ایم و مطربان گوش تاگوش نشسته اند ، جامها یکی پس از دیگری خالی میشود و مطرب مینوازد:
دختر شیرازی جونم ، دختر شیرازی
چشاتو به ما بنما تو شوم رازی
چشامو میخای چیکار بی حیا پسر
بادوم تو بازار ندیدی اینم مثل ه اونه
ولیکن نرخش گرونه
دختر شیرازی جونم ، دختر شیرازی
سینه ات رو به ما بنما تو شوم رازی
سینم رو میخای چیکار بی حیا پسر
لیمو تو بازار ندیدی اینم مثل ه اونه
ولیکن نرخش گرونه
در دود غرقیم و به این فکر میکنیم که نرخ چرا اینقد گران است ! که چاپار وارد میشود!
خروس بی محل بنال ببینیم چه میگویی!
قربانت گردم ، کاگر معدن سابق درخاستی نموده اند !
بـــــه ، ( زمزمه میکند) خاطرت آید که آن شب از جنگها گذشتیم....
ازبنده رعیت خانه زاد کاگر معدن مفلوک
به
اعليحضرت همايونی آزادمهر کبير آیدین بزرگ زاده!
این حقیر به خود اجازه داده چند کلامی را به شرف عرض ملوکانه برسانم و اميدوارم اين نامه را به حساب خير انديشی فدوی منظور فرماييد و بدگويی بد انديشان موجب تکدر خاطر ملوکانه از بنده ی حقير نشود، چرا که تنها دغدغه ی بقای حضرت مستطاب آیدین را دارم و بس!
فقط به عرض این فقره جسارت میکنم ، که خود میدانید این خانه زاد ، در این مدت طولانی که در رکاب حضرت عالی به خدمت مشغولم ، لحظه ای از خدمت صادقانه غافل نبوده ایم ، و مقدار کامنتهای ما برای بلاگ مستطاب شما در همین چند پست اخیر از کل نوشته های خودمان در بلاگمان بیشتر است ، البته بنده به هیچ وجه از استحقاق و قابلیت حرف نمیزنم که کیست که در مقابل این سیل فضایل که از وجود اقدس همایونی جاری میشود ، بتواند عرض هنری بنماید ، عرض بنده فقط این است که این القاب و التفاتهای ظاهری ، بی آنکه ضرری به دولت و حکومت علییه داشته باشد ، از برای من سببه پیشرفت کلی خواهد گشت ، روح مطلب این است تا مراحم بیکران بندگان اقدس همایون آیدین شاه روحنافداه ، و همت حکیمانه ریاست بندگان عالی چه اقتضا نماید. مح3ن!
( آیدین جام باده در دست و سیگار به لب قدم زنان با خود حرف میزند!)
اگه تو این بلاگستان یکی باشه که دلم براش قیلی ویلی بره ، اگه یه نفر باشه که اگه یه روز چراغش رو روشن نبینم که کنارش نوشته invesibel ! حس کنم یه تختم کمه ! همین پسره است و بس ، اگه برای اولین بار حس کردم چشمهایی کسی بهم دروغ نمیگن ، اگه حس کردم میشه کسی رو دوست داشت ، مدیونه این پسرم ، حالا هر چند زده آرشیو و بلاگ رو پاک کرده و اصلا به فکر دله ما نبوده! مهم نیست ! بچه است ! بالاخره باید این چنین حوادث رو سپرد به زمان ، چون نسپری هم که چاره ای نیست! از برای خودمون هم کلی خوبه ، ملت میان کامنتامون رو میبینن میگن یه دوک براش کامنت گذاشته پس حتما بلاگ خوبیه! ، پس...
کاتب بنویس:
چون از خدمات صادقانه جناب کاگر معدن سابق ، محسن عزیز نهایت خرسندی و رضایت را داشته و داریم ، خاستیم علامتی جدید از حقشناسی و التفات خودمان را به ایشان تجدید و ظاهر نماییم ، لذا علاوه بر لقب قدرت الکامنت که قبلا مرحمت فرموده ایم ، مجددا ایشان را به لقب دوک که از اولین القاب و مراتب وبلاگ ماست سرافراز مینمایم ، و زین پس همگان باید احترامی که شایسته یک دوک است را در برابر وی بجای آورند و از چاپلوسی و کرنش در برابر این بچه مثب ! ، لحظه ای دریغ نفرمایند ، باشد که او نیز چون گذشته و بیش از پیش در معظمات بلاگستان و چت کردن و مخ زدن دختران مه پیکر ما را یاری فرماید!
کمربند مرصع با آرم شیر و خورشید مرحمت فرمودیم!
و من الله التوفیق
قبل از پابلیش کردن این سطور سری به بلاگ مستطاب خودمان زدیم تا ببینیم آن چند خط بالایی که از همین دوک مح3ن خودمان بوده است چه کامنتهایی داشته ، دیدیم از 10 نفری که آمده و رفته اند ، گرچه یک سال نوشته های دوک مح3ن ما را خوانده و مسفیذ شده اند هیچ کدامشان نفهمیده که این سطور از کیست!!!! افسوس دلشان را به دل ما راهی نیست ،
اصلا بی خیال اینها دوک محسن جون
اینها قابل نیستند که قدر ما را بدانند ....همان بهتر که ندانند ، میلیاردها سال باید بگذرد و زمین دور خودش گیج گیجی بخورد و صدها میلیون نسل بشر روی زمین بیایند و خاک شوند و اثری از آنها باقی نماند تا ژنیهایی مثل من و تو پیدا شود ، تازه آنهم آیــــــــــــــا بشود ، آیـــــــــــــــــــــــا نشود!
مطرب بنواز دلمان گرفت:
از خونه تون بیاید بیرون ، آی آدمهای خوشبخت
به من میگن سیه بخت
آرزو هام جون جون تو دشت سینه مردن
چرا منو ای خدا جون با خودشون نبردن
...
طبیعی است
در زیر پوشش امور روزانه
ناگفتنیها را آشکار کنید
در پس هر قاعده جاری
بیهودگی را باز شناسید
بر کوچکترین حرکت با بدگمانی بنگرید
هر چند ظاهرش ساده باشد
عادت مرسوم را به سادگی مپذیرید
در آن ضرورتی بجوئید
مصرا از شما تمنا میکنم
د ربرابر حوادث روزمره نگویید ((طبیعی است))
در دورانی که آشفتگی فرمان میراند و خون میریزد،
و فرمان آشوب میدهد
و خودسری جای قانون را میگیرد
و آدمیان نا آدم میشوند
هرگز مگوئید این طبیعی است
تا هیچ چیز ساکن ننماید
برتولت برشت
من و تونی و اسم وبلاگ
اون چند روزی که لندن بودم !! کلا روزهای پر حادثه ای بود ! مخصوصا برا منی که تا حالا از در و دهات خودمون بیرون نرفته بودم و کلا آدم ساده و در اصل چارواداری بو دم ، مثل پرتاب از یک دنیا به دنیای دیگه ای بود ، با ملکه چای با رسم و رسوم انگلیسی خوردم ، با جک اسکواش بازی کردم رفتم برادوی و تیاتر دیدم و با اسفق کانتربری دیدار کردم و ..این چند خط هم قسمتی از حرفهای خصوصی من و تونیه در حالی که کت انگلیسی پوشیدیم و کلاه لبه کوتاه ایرلندی به سر داریم و جورابهامون تا بالای زانو شلوارامون رو احاطه کرده ! تنفگ دولول بدست و پیب به دهان رفتیم شکار خرگوش!
آیدین: امممم، تیکه بیستی بود ، مخصوصا رنگ چشاش محسور کننده بود!
تونی : :)) ، نه کلا !
آیدین : راستش هم موافق هم مخالف! میدونی تونی ! من بزرگترین آرزوم در
زندگی رسیدن به نظم و دیسیپلین شما انگلیسیهاست! اصولا من فکر میکنم
این نظم بنیانکن شماست که شما رو مالک الرقاب میلیونها کرور انسان کرده و دکتر مصد ما که شما ساقتطش کردین همیشه میگفت ، حکومت کردن از آن جزیزه سرد بر تمام دنیا فقط از عهده این مردمان پرکار و منظم بر می آید ، اما ازیه طرف هم با بعضی از رسم و رسوم اجتماعیتون در عین حال که پرستنده فلسفه فرد گراییتون هستم مخالفم! اینکه دو مجلس لردها و عوام دارین ، و هزار تا لقب سر و کنت و دوک و.... دارین و از این لحاظ دیانا بعنوان کسی که از قلب این همه نظم دست به بی نظمی میزنه و از پرنسس چارلز طلاق میگیره و میخاد با اون مردیکه مسلمون ازدواج کنه برا من مظهر نوعی طغیانه در برابر قوانین سنتی ، حالا اگه حتی به عنوان عیاشی باشه!
تونی : آهـــــا!!!!
تونی : آیدین تو خودت نظرت در مورده اینکه ما ریس مجلست کردیم چیه؟
آیدین: والا میترسم! میدونی من نه سواد دارم و نه سر رشته و کاردانی خاصی!
تونی : هه هه سواد! سواد به چه درد مرد سیاسی میخورده مگه میخاد مکتب خونه باز کنه! سررشته و کاردانی کیلوی چنده مگه قراره سررشته نویس بشی؟
مرد سیاسی باید درست باشه!
آیدین : درست؟ درست یعنی چی؟ یعنی مثلا به زن مردم نگاه نکنه؟ یا عرق نخوره و ....؟
تونی : نه احمق! یعنی مامورم و معذور ! یک کلام ختم کلام ، حرف گوش کن!
آیدین : آهـــــااااا!
تونی : خوب تو باید حالا اسم بلاگت رو عوض کنی!
آیدین : اسم بلاگم رو عوض کنم؟ چراااااا!؟
تونی : اولا که این اسم طولانیه و بر خلاف مصلاح دولت علیه ماست! دوما تو این اسم رو از اون غزل حافظ گرفتی که میگه بر سر آنم که گر زدست بر آید / دست بکاری زنم که غم سر آید ....خوب احمق جان ، حالا بعد از این همه مدت باید فهمیده باشی که غم سر آمدنی نیست و همین بلاگ هم که قرار بود قاتق روحت بشه بلای وقتت شده! ثالثا تو الا ن خودت جزو حکام شدی! پس بگو میخای در مورد خودت صحبت کنی دیگه! و....الخ!
آهای برو بچز دیدن که تونی جون چی گفت؟ از بالا دستور آمده که اسم وبلاگ باید عوض شه! و هیچ راهی هم نداره ، برید بشینید یه اسم توپس پیدا کنید ، خودم یه اسم خوب در نظر دارم ولی میخام ببینم شما چی میگین ، هر اسم پیشنهادی که مقبول شد و به تصویب محلس رسید ، از طرف ملکه یه لقب دریافت میکنه و یه جایزه هم پیش من داره!
به روزبی کسی جز سایه ام کس نیست یارمن
ولی آن هم ندارد طاقت شبهای تار من
ریاست محترم مجلس بعداز مصاحبه در فرودگاه و تعریف و تمجیدهای معمول از نتایج سفر یکراست به مجلس عزیمت میکند ، ثمر مشاور مخصوص لیستی از فعالیتهایی مجلس در این چند روزه ارائه میدهد ، اکثریت غریب به اتفاق نمایندگان پی گیر ماشین هستن! عمق از کمیسیون زنان پرسیده و یک سری تنشها و برخوردهای ناثواب بین نمایندگان و گروهای فشار بوجود آمده و در آخر با نهایت تاثر متلع شدیم که بلاگ اســـتیـــکس این اندیشمند بزرگ و عضو موثر کمیسیون فرهنگ و ارشاد غیر اسلامی ما توسط کور باطنان خشک مغز بسته شده ، این آخری ما رو در بهت عجیبی فرو برد ، طوری که که متنی رو که برای نطق پیش از دستور آماده کرده بودیم و در آن آفرینها فرستاده بودیم بر پیش بینی دخترک رویترزی! که هر چه گفته بود درست از آب در آمده بود رو بی خیال شدیم ، هر چند هم دِگر حوصله ای نیست!
سيصد گل سرخ يک گلش نصرانی
مارا به سر بريده می ترسا نی ..
گر ما ز سر بريده می ترسيديم
در کوچه عاشقان نمی رقصيديم
ابتدا میخاستیم موضوع تحقیق و تفحص در باره این حادثه تاسف بار را به کمیسیون اصل 90 و ریسش که گرگ باران خورده و بامبول باز غریب و آدم با تجربه ایست ارجاع دهیم ، ولی همانطور که ذکرش رفت دل و دماغی نداریم این روزها و این کارها فرصتی میخاهد و سر سوزن شوقی که افسوس....!
به هر حال ، اکنون بلاگ استیکس در http://styxriver.blogspot.com قابل دسترسی است و هر کس هم فکر میکند که حق همان است که او میگوید و بس!
به استیکس سر نزند بهتر است که شاید از دید شما ما در تجاهر به فسق و تظاهر به زندقه مجاهد فی سبیل الکفر باشیم ! که در هر صورت ما نیز مردمانی هستیم !
تو و تسبیح و مصلا و ره زهد و صلاح من و میخانه و ناقوس و ره دیر و کنشت
مجلس...!
زمان : در انتهای آرزو
مکان : مجلس شورای غیر اسلامی بلاگستان
اعضای شورای مجلس منتخب بلاگستان توسط آیدین با افتخار و قب قبهای باد کرده و لباسهای اتو کشیده و کفشانی براق، تر گل ور گل بر صندلیهای قرمز و مجلل تکیه زده اند ، صدا از کسی در نمی آید و همه با دیدگانی فکور و لبخندی سرشاز از غرور چنان میپندارند که خود قدیس زمانند و آمده اند که نسل شر را از زمین بر کنند ، اعضای هر کمیسیون در حالی که در باطن چشم دیدن نفرات دیگر را ندارند و خود را شایسته پستی بالاتر از اینی که دارند میدانند لبخندی سرد بر هم تحویل میدهند و هر کدام از هم اکنون در خیال نقشه ها میکشند برای جای گرفتن در میان هیئت ریئسه...
انبوه بلاگران تماشاگر که در طبقه بالا جای گرفته اند ، پی در پی لبان خود را میگزند و در دل افسوس میخورند که چرا تا بحال آیدین رو تحویل نگرفته اند و اینان نیز در سکوت خود گرفتارند!
صدا از کسی در نمی آید مگر هر از چندی صدای برخورد دوربینهای خبرنگارانی که سعی در پیشی گرفتن از یکدیگر دارند و از چهار گوشه جهان به این جا روانه گشته اند ،
همه منتظر آیدینند تا بیاید و مراسم تحلیف را اجرا کند و آنان رسما وارد جرگه از بقیه بهتران شوند!
مکان : یکی از کوچه های خلوت بهارستان
زمان : انتهای گم گشتگی
آیدین نه خوشحال نه ناراحت ، نه غمگین نه شاد ، نه خوب و نه بد ، در انتهای سردرگمی و تسلیم با دستانی گره خورده در دستانی از جنس غرور ، به چشمانی مینگرد به رنگ آبی دریا ، آرام و پر ریا ، دخترک خبرنگار رویترز با تحکمی ناشی از اطمینان سخن میگوید و آیدین فقط گوش میکند و شاید در دل پوزخند میزند بر اینکه گویند سکوت علامت رضاست ، دخترک رویترزی مثال می آورد گله گاومیشان را ،که هر کدام به تنهایی و برای خود میچرند و هر کدام را سعی بر چریدن بیشتر است و رقابتی بیهوده ، با حمله یک شیر همه در پی نجات جان خویشند ، همه با هم پا به فرار میگذارند غافل از اینکه اگر و فقط اگر دو تایشان متحد بودند شیری را نبود یارای حمله برآنان ....
گله گاومیشان گرفتار بیهودگی خویشند...
رقابتی بیهوده
زمان : انتهای تکرار
مکان : انتهای بودن
تحلیف
ما بلاگران برگزیده به Tcp/Ip و w3 سوگند یاد میکینیم ، که یک لحظه از مسیر واقعی خود که همانا چت کردن و بلاگ نوشتن تا سرحد مرگ است عدول نکنیم ، ما پسران نماینده در پرشین بلاگ تعهد میکنیم که هیچ قلبی را نشکنیم ، هیچ دلی را نرنجانیم و ما دختران نیز تضمین میکنیم که از هر گونه ناز شتری ( از قبیل وب کم ندارم ، عکس ندارم ، عکس خانوادگی دارم ، نمیتونم بیام بیرون و الخ..!!) خودداری کرده لحظه ای تلاش برای اعتلا و پیشرفت بلاگستان دست برنداریم ...!
|
آیدین در راس امور است ! | ||||
|
هیت رئیسه محترم مجلس | ||||
|
مینویسم ، پس هستم |
روزمرگیهای کوزه سفالی | |||
|
Words are Timeles |
محور شرارت | |||
|
رهای آبی |
من و تنهایی دل | |||
|
| ||||
|
کمیسیون بهداشت و درمان | ||||
|
پزشک |
من آناهیتا و تاریکی |
رئیس کمیسیون | ||
|
پزشک |
شب یلدا |
اعضاء | ||
|
پرستار |
من یک زنم | |||
|
پزشک |
حمیده دختر اردیبهشتی | |||
|
مهندسی پزشکی |
من و تنهایی دل | |||
|
کمیسیون اصل 90 | ||||
|
کامپیوتر |
پایتون فریب خورده |
رئیس کمیسیون | ||
|
دانش آموز! |
دختر آریایی |
اعضاء | ||
|
شاعر |
یاور مسافر | |||
|
سیاستمدار! |
حاج سپنتا | |||
|
| ||||
|
کمیسیون اقتصادی | ||||
|
حسابداری |
آفتاب پژمرده نمیشود |
رئیس کمیسیون | ||
|
اقتصاد |
تکیلا |
اعضاء | ||
|
حسابداری |
Dance with me | |||
|
کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی | ||||
|
نماینده خودمختار ما در ینگی دنیا |
کابوی |
رئیس کمیسیون | ||
|
نماینده خودمختار ما در شمال اروپا |
تکیلا |
اعضاء | ||
|
نماینده خودمختار ما در خاور دور |
نسل باران | |||
|
نماینده خودمختار ما در خاور نزدیک |
هیستری | |||
|
کمیسیون فرهنگ و ارشاد غیر اسلامی | ||||
|
مطبوعه چی |
نگاهی به مطبوعات امروز |
رئیس کمیسیون | ||
|
آخره هنرمند |
رهای آبی |
اعضاء | ||
|
انگلیسی |
باران | |||
|
انگلیسی |
مارلی | |||
|
اندیشمند بزرگ |
استیکس | |||
|
باستان شناس! |
دیبا |
|||
|
کمیسیون برنامه و بودجه | ||||
|
مدیریت |
عمق |
رئیس کمیسیون | ||
|
مدیریت |
Word are Timless |
اعضاء | ||
|
کمیسیون عمران و صنایع | ||||
|
مهندس عمران |
نسل سوخته |
رئیس کمیسیون | ||
|
معماری |
عاقلانه |
اعضاء | ||
|
طراحی صنعتی |
جوجه عقاب | |||
|
ارشد - مکانیک |
بادمجان | |||
پی نوشت :
1- مجلس رو بر اساس رشته تحصیلی تشکیل دادم که مجلسی باشد کار آمد
2- تو تاریخ پارلمانی مجلس ایران عمرا همچین مجلس با کلاسی پیدا کنید!
3- یه مدت نیستم ، دارم میرم لندن ! دخترک رویترزی دعوتم کرده ، تو مسیر رفت واسه تمام کشورها پیام صلح و دوستی میفرستم ! فردا نهار هم با تونی و جک استرا هستیم!!!!
پشت برده :
من از اولش هم دل و دماغ تشکیل مجلس رو نداشتم ، الان هم دقیقا نمیدونم چرا تشکیل دادم ، ولی دهنم رو این جدول صاف کرد!نزدیک چند ساعت سایت مجلس رو زیر و رو کردم ، چند ساعت فکر کردم که چطوری بشه ، یه دو ساعت لینکا رو چپوندم توش و در آخر وقتی آمدم پابلیش کنم پرشین بازی در آورد ، نشون به اون نشون که فقط از ساعت 1 شب تا 3 رو با نگین که من موندم تو حدمرام این رفیق روش کار کردیم ، دو نفری هر چی از کد html و هر کلک دیگه زدیم نشد!!! آخرش مجبور شدم بزارمش اینجا و یه جدول ساده تردرس کنم ، اینم اونجور که باید کار نکرد !! همون مشکل همیشگی راست و چپ ! خدا نگذره از این طراح این ادیتور مسخره :(
من به پشتیبانی این بلاگران مجلس تعیین میکنم
والا راستیاتش این آخریا زیاد با این مجلس حال نکردم ، نمیدونم چرا ولی فک کنم دچار کلیشه شده بود ، یه پستم آماده کرده بودم که یه مدت برم مرخصی! آمدم که بزارمش از یه طرف پیامهای تبریک رفقا واسه به ریاست رسیدن ماو از طرف دیگه این حماسه حضور که حتی بیشتر از جمعیت ایران ما رای آورده بودیم بالکل نظر ما رو عوض کرد!!!
این شد که به حرمت شماها تصمیم گرفتم این مجلس رو یه مدت تشکیل بدم ، ولی خوب چون یه خورده حس میکنم دچار کلیشه خواهد شد زیاد ادامه اش نمیدم ، یه یک ماهی تشکیل میدیم و تمام قوانین رو هم تصویب میکنیم و بعد جمعش میکنیم بره! اوکی؟
واسه به حد نصاب رسیدن جلسات مجلس ، یه سری تغیرات اجباری باید بدم ، هر کس هم فکر میکنه در کدوم کمیسیون قابلیتش بیشتره یه ندا بده ، البته من خودم بطور کاملا دیکتاتوری تصمیم خواهم گرفت !
این تغییرات که در روز افتتاح اولین مجلس بلاگستان داده خواهد شد کاملا موقتیه و بعد از تعطیلی مجلس ! ما در مورد لینکهای داده شده کاملا مختار خواهیم بود!
افتتاحیه مجلس روز 4 شنبه خواهد بود، و حضور تمامی بلاگران در مراسم تحلیف اجباریست ، ستاد تشکیل مجلس مستقر در شب یلدا در تلاشه که از سفرای خارجی و شخصیتهای جهانی برای مراسم تحلیف دعوت بعمل بیاره!
پ.ن : نمیدونم چرا از وقتی این بلاگ مستطاب محور شرارت رو که یکی از دوستان معرفیش کرده بود دیدم دچار یاس فلسفی شدم!!! فک کنم اگه از همین الان بزارم برم سنگین ترم ، کنار رفتن تو اوج هر چی باشه خیلی سنگین تره از کنار گذاشته شدن، مخصوصا این پست آخری که اونجا دیدم به قلم این بلاگر جوون لوک خر شانس !
پ ن 2 : یه خبر خوب ! دیدید که گفتم این مردیکه کارگر که ما دسش رو گرفتیم و سرکاگرش کردیم به چند چوب ما رو فروخته و رفته دست به دامن بیگانگان شده!
بالاخره عوامل اطلاعاتی ما مچش رو گرفتن ، ایول این** مشتری دم صبح **
خیلی 20 بود!
تو این مدت کلا همه بچه ها مرام کش کردن مارو حسابی شرمنده ، همینجا لازمه که از همشون تشکر کنم ، خودتون میدونید و لازم به گفتن نیست که امکان اینکه یکی یکی از همه تشکر کنم وجود نداره ولی دسته همتون درد نکنه ، چه نگین که کلی این تو این مدت زحمت کشید و تو چسبوندن بروشورهای تبلیغاتی و جمع آوری اعانه ! به ما کمک کرد ، یاور مسافرکه هیت رزمندگان آیدین(ص) رو تشکیل داد و جوادها که رسما با ما ائتلاف کردن و خلاصه همه و همه ....به غیر کامنتهای قدرت الکامنت که همیشه اوله ، اینا رو میزارم اینجا محض تشکر از همه :)
رد صلاحیت :
|
|
جمعه، 10 بهمن 1382، ساعت 4:20 | |
|
اصلا يعنی چه، مجلس پجلس بازی فرهنگ غربَ، ما در زمان رسول مبارکش کجا مجلس داشتيم،آنگونَ نباشد که اينگونَ شود که يکی بگويد که نميدانم چه و چه، و چشمان رسولش را بگريانند، و ذات اقدس مبارکش را دل شکسته کنند،من خودم اين مجلس را از وسط جرش ميدهم.لاکن بعضی از اقايان معمم ديگر چرا خام ميشوند. رفته اند گفته اند نمیدانم چه و چه ،آقا تو که معممی ديگر چرا. | ||
|
E-mail: وارد نشده است |
| |
بلاگستان برای همه بلاگران 2 :
|
|
پنجشنبه، 16 بهمن 1382، ساعت 1:13 | |
|
اينجانب حسن زرگر، معروف به حسن سه کله و حسن تيغ کش. که سالها در رکاب بزرگ وارانی چون شعبان بی مخ، زمضان يخی، الله کرم، حاجی بخشی و خواهر زهرا خانم مشغول خدمت بوده و هستيم، جان بر کف و دستمال به دست در رکاب آن بزرگوار هستيم. بچا ها همگی با ساطور، قمه پنجه بکس و بفيه الات و ادوات لازمه کوش به فرمان. ما همه جانباز تو ايم يا آيدين گوش يه فرمان تو ايم يا آيدين | ||
|
E-mail: وارد نشده است |
| |
آیدین و جبههای جنگ :
|
|
جمعه، 17 بهمن 1382، ساعت 11:7 | |
|
بميرم الهی واسه مسئولين جون اينا (به قول آرش خان) به خاطر ما قبول مسئوليت کردن رنج می برن، بعد از ينهمه رنجی که بردن. اوليشونم خاتمی، ديدی زوری زوری به ضرب گريه و آه مجبورش کرديم رئيس جمهور بشه؟ حالا بگير برو تا آخر. | ||
|
E-mail: وارد نشده است |
| |
آیدین و طبقه کارگر:
|
|
دوشنبه، 20 بهمن 1382، ساعت 5:25 | |
|
ساملک ، آقا ايول الحق که از همه اين نمايندگان نور چشم رهبر و تحت فرمان شورای نگهبان صلاحيتت بيشتره در ضمن با کلينتون اصلا حال نميکنم مرتيکه تک خوری ميکنه يه همچين لعبتی دستش بوده يه تعارف هم به ما نکرد حالا ما هی ره به ره بهش همه رقمه حال ميديم ، خراب رفيقيم ديگه چه ميشه کرد . چاکرم : بهنود | ||
|
E-mail: وارد نشده است |
| |
ائتلاف بزرگ :
|
|
چهارشنبه، 22 بهمن 1382، ساعت 15:10 | |
|
آيدين كه ميگي ديوونم ميكني! برادر آيدين... چهره مردمي شما در نزد افكار عمومي و خصوصي زبانزد است... مارادرياب...وقتي دستت به ضريح رسيد...فيفتی فيفتی؟اگه آره، منم بهت رای ميدم | ||
|
E-mail: وارد نشده است |
| |
چـــــــــــــــــــــــــــــــــاکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــرهمـــــــــــــــــــــــــــتونم.
ديكتاتورها مي روند( میروند؟؟)
ولي آنچه همچنان بر جا مي ماند،ديكتاتوري است!
بدین وسیله از حماسه حضور ملت ایران (این ملت ایران که میگن کیان!؟)، در پای صندوقهای رای و انتخاب شایسته ما!! به عنوان اولین بلاگرِ ریس مجلس تشکرکرده و کمال امتنان خویش را اعلام میداریم.
به امید بهروزی و از دلمردگی در آمدن خودمان که بسی گرفته ایم
ساغر جونم تولدت مبارک
میخاستم برات یه پست خیلی ناز بنویسم ولی هیچی در حد مرام تو نبود! خلاصه بی خیال ..همینی که هست ....زود برگرد که دلم برات تنگیده 
